سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 27 تیر ماه سال 1388
غزلی منتشر نشده از محمدعلی بهمنی
من شاعرِ معاصرِ قرنی ندیده‌ام

قرنی که در تخیلِ خود آفریده‌ام

 

قرن حواس‌های رباطی که واقفند

بر بوده‌های هوش و حواسِ پریده‌ام

 

شاید که ذهنِ نیمه‌ی گم‌گشته‌ی من است ـ

تازه‌ترین رباط که امشب خریده‌ام

 

مبهوت مانده‌ام که همین چند لحظه پیش

در لحن او صدای خودم را شنیده‌ام

 

حتا هنوز روی لبم داغ بسته است

طعمی که از کنایه‌ی تلخش چشیده‌ام:

 

ـ درک من و تو درک دو هم‌روزگار نیست

من نیز بارها به توهّم تنیده‌ام

 

وقتی که روبروی زنی ایستاده‌ام

وقتی به فهم دیگری از او رسیده‌ام

 

اما منِ رباط که حافظ نخوانده‌ام

برگی هم از طبیعتِ نیما نچیده‌ام

 

راهی که سال‌هاست در آن پرسه می‌زنی

هم بی‌زمان‌تر از تو به آنی دویده‌ام

 

هم یافتم تفاوت ما ریشه‌ای‌تر است

تو تن‌سپرده‌ای و من از تن‌بریده‌ام

 

 

دریافتم که عشق، همان درکِ مولوی‌ست ـ

از نی، که خونِ هفت رگش را چکیده‌ام

 

دریافتم که شعر، مسیحای دیگری‌ست

من نیز مثلِ تو، به صلیبش کشیده‌ام

 

اردیبهشت88

شنبه 27 تیر ماه سال 1388
غزلی از سمفونیِ روایتِ قفل‌شده

مرز انکار، همین‌جاست جلوتر نروید

یک نفر منکرِ دریاست جلوتر نروید

 

ایست! دور و برِِتان خندقِ بیچارگی اَست

از عقب، از چپ و از راست جلوتر نروید

 

دربه‌در در پیِ یک گوشه‌ی دنج آمده‌اید

بعد از این ولوله برپاست جلوتر نروید

 

رشوه دادم که کسی راست بگوید به شما

از شما ساده‌دلان خواست جلوتر نروید

مریم جعفری آذرمانی

سه شنبه 20 اسفند ماه سال 1387
غزلی دیگر از کتاب « زخمه»

ظهرها گریه‌ام که می‌گیرد تلفن می‌زنم به لبخندت


مشکل من فقط همین شده است که بگیرم شماره‌ی چندت



سرِ کارَت نیامدم امّا دل من پشت میز زندانی‌ست


تلفن را خودت جواب بده خسته‌ام از صدای هم‌بندت



دوست داری که زودتر بروی تا بخوانی نماز ظهرت را


صبر کن تا دقیقه‌ای دیگر، وقت می‌گیرم از خداوندت



زندگی! خسته‌ام از این تکرار، قلب من تیر می‌خورد هر بار


گوشی‌ات را سریع‌تر بردار، کُلت را وا کن از کمربندت



قطع و وصلی... دوباره می‌گیرم آن زن بد صدا چه می‌گوید:


عشق «در دسترس نمی‌باشد» چه کنم با گسست و پیوندت



نه عزیزم نمی‌رسیم به هم، 11 سال بین‌مان وقت است


یازده ساله بودی آمده‌ام، یازده ساله است فرزندت 

 

مریم جعفری آذرمانی

شنبه 10 اسفند ماه سال 1387
برای رفتنت عجب شتاب می کنی...

و حدس می زنم شبی مرا جواب می کنی       و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای       ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی

من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم                  و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی

چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی           هزار مرتبه مرا زخجلت آب می کنی

به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام           تو کمتر از غریبه ای مرا حساب می کنی

و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت                که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی...

شنبه 10 اسفند ماه سال 1387
ناگهان چقدر زود دیر می شود..

حرفهای ما هنوز نا تمام..

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آن که با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود       آی....

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان چقدر زود دیر می شود...

   1      2      3      4      5      >>